خرید بک لینک
هر دوره ای یه چیزی برات جذابهبع دوره موسیقی یه دوره فیلمیه دوره سریالیه دوره کتاب یع دوره یه کار هنری یه دوره دوست داری برنامه نویس بشییه دوره دوست داری روانشناس بشیمنجم ، معلم ، کارآفرین،....یه دوره ای هم هست هیچی جالب نیست وقت می‌گذرونی فقط شب میخوابی صبح پا میشی گاهی فکر میکنی اگه با فلانی میبودی شاد تر بودییا فکر می‌کنی اگه فلان کار و میکردی بهتر بودیه دوره دوست داری همش بخوابییه دوره از خواب بیزاری و دنبال بیداری هستیجایی میرسی که دیگه با حرف آدما خر نمیشیحوصله لوس بازی بقیه هم ندارییادت میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف جعفری تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 23:35

هر وقت اضظراب پ استرس تو زندگیم زیاد میشه ذهنم شروع میکنه بع حرف زدنانقدر حرف میزنه که خسته میشم از دستش من واقعا عاشق شبام سکوتش نبود آدما نبود صدای آدما لدت بخشهانگاری آزادی عمل دارمهرکاری دوست دارم میتونم بکنمانکار شبا از بند قواعد خارج میشممیشم اپن چیزی که دوس دارم باشم کاشکی همیشه شب بودسکوت شب باعث میشه بفهمم زندگی یعنی چی اصلا چرت و پرتام باز شروع شد دوباره دارم چرت و پرت میگمیه چند وقت بود روال شده بودم اما امشب باز شروع شدهحس میکنم باز ادامه پیدا کنه قاطی میکنم افسرده میشم چرا تا حرف ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف جعفری تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 23:35

زندگی فرصت با هم زیستن استپس چرا این فرصت زیبا را از همدریغ می کنیمکمی بیاد هم باشیم.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیه دختریم که ذهنم هزار جا میره و اخرشم به هیج جا نمیرسه و گاهی از فکر زیاد یهو خوابم میگیرهدنیا کلا برام عجیبه ،خاصه ،گاهی که نه، اکثر اوقات غیر قابل فهمه.و ادمای این دنیا از همه چیز عجیب ترن.انگار از یه سیاره دیگه ای اومدم همه چیز برام جدیده گاهی یه چیزایی برام جالب که برای بقیه اصلا جذابیتی نداره:|هرچی تو ذهنم بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف جعفری تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 23:35

واقعا خیلی عجیبه وسط چله تابستون تو سرما میخوریاصلا باید این سرما خوردگی قفل باشه تو تابستون چطور امکان داره اخههههههههههفعلا کاریه که شده :|چقدر خوبم من یعنی حالم خوبه حالا چرا خوبه؟ نمیدو.نم ولی خب خوبم:|اینکه حالا دو روز دیگه هم بد بشم معلوم نیست ولی الان خوبماینکه همیشه میگند ادمای سمی رو از زندگی تون بندازید بیرون واقعاااااااااا درستهاز وقتی که دور میشی ازشون یه دوره ای باید بگذرونی که اونم بستگی به میزان تعلق خاطره شما داره به اون آدما بعدش یهو چشمات و وا میکنی میبینی عهچقدر من حالم خوبه الانعه چقدر خوبه که دیگه اون فکرای احمقانه که اون موقع داشتم ندارمعه چقدر خوبه که میفهمی همه اون حرفا و… همش حاصل مکالمات سمی بوده که تو داشتینمیدونم شایدم الان حال خوب این نیس که من دارم شاید دچار بی تفاوتی شدماما هرچی که هست همینکه دیگه شبا با گریه نمیخوابم حس میکنم روزا کاری دارم برای انجام خوبهاما خب هنوز تغییراتی لازمهامیدوارم که خدا هم یه سری معجزات که واقعا بهش نیاز دارم بندازه وسط زندگیم که منم حس کنم طعم شیرین حال خوبه واقعی رو وای راستیییییییییییییی چقدر خوب شد که دمای هوا اومد پایین چی بود دمای ۴۲-۴۱ درجه و چقدر لحظه شماری میکنم برای رسیدن دوباره پاییز و زمستون و سرماااااااااااو چقدر حالم خوب میشه با سرماهمین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف جعفری تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 15:16

زندگی فرصت با هم زیستن استپس چرا این فرصت زیبا را از همدریغ می کنیمکمی بیاد هم باشیم.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیه دختریم که ذهنم هزار جا میره و اخرشم به هیج جا نمیرسه و گاهی از فکر زیاد یهو خوابم میگیرهدنیا کلا برام عجیبه ،خاصه ،گاهی که نه، اکثر اوقات غیر قابل فهمه.و ادمای این دنیا از همه چیز عجیب ترن.انگار از یه سیاره دیگه ای اومدم همه چیز برام جدیده گاهی یه چیزایی برام جالب که برای بقیه اصلا جذابیتی نداره:|هرچی تو ذهنم بیاد و اینجا مینویسم  و ذهنم و خالی میکنم از این کلماتی که مدام  تکرار میشن برام تا وقتی که تخلیه  بشن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف جعفری تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 11:51

زمان هایی هست که خیلی خستهای اما اصلا خواب به چشمات نمیاد.کل محتوای ذهنت و صداهایی پر کردن که انقدر درهم هستند که واقعا کلافه کنندست. صدای تلویزیون ، صدای صحبت آدما در طی روز ، حتی صدای افرادی که قبلا با هات صحبت کردن .این همه صدا یکجا واقعا اذیت کنندست،تازه در بین همه اینها صدای درونی خودت هم بهشون اضافه میشه.یه عمر از خستگی نوشتم و نبودن حال خوب ، اما واقعا هر چه جلو تر میرم انقدر که بدی آدمارو میبینم واقعا بدتر میشم.دنیا چرا جای امنی نیست؟؟ چرا انقدر هر روز روی بد خودشو به نمایش میذاره؟؟دلخوشی ها کم نیس یخورده؟؟ دلم شادی ازته دل میخوپع یه آخیش واقعی برای به اتفاق خوب بزرگ دلم میخواد هرچیزی که میخوام راحت به دست بیارم انقدر اضطراب نشدن و نرسیدن بهش و التماسبه عالم هستی که ای خدا تو کمکم کن حز تو هیچ کسی نیستا از شنیدن اسم خودم توسط آدما خسته اماز آنلاین بودن تو دنیای مجازی خسته اماز فکر کردن به گذشته خسته ام از ترسیدن از آینده خسته اماز اینکه نمیدونم تو زمان حال چه باید بکنم خسته اماز اینکه دست روهرچی میذارم سخت میشه خسته اماز اینکه آدما راحت هرچی دلشون خواست میگن هرچی دلشون خواست انجام میدن واصلا به تو و حال تو توجه ندارن خسته ام از اینکه همیشه دردسترس همه بودم گوش شنوا بودم خستخ اماز اینکه خواسته های من برای نزدیک ترین آدمای زندگیم فاقد اهمیت هست خسته امراستش از زندگی کردن و ظب خوابیدن و بیدار شدن خسته امحتی از اینکه گاهی حس میکنم مردن خیلی خوبه اما از عمق وحود دوست دارم زندگی کنم خسته اماز اینکه دل من دل نیس آه من آه نیست و هرکی هرکاری دلش خواست میکنه و زمین برای من گرد نیست خسته ام خوابم نمیبره هوفاما صدا ها کمتر شدن مغزم یکم آروم گرفتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف جعفری تاريخ: چهارشنبه 30 خرداد 1403 ساعت: 14:58

زندگی فرصت با هم زیستن استپس چرا این فرصت زیبا را از همدریغ می کنیمکمی بیاد هم باشیم.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیه دختریم که ذهنم هزار جا میره و اخرشم به هیج جا نمیرسه و گاهی از فکر زیاد یهو خوابم میگیرهدنیا کلا برام عجیبه ،خاصه ،گاهی که نه، اکثر اوقات غیر قابل فهمه.و ادمای این دنیا از همه چیز عجیب ترن.انگار از یه سیاره دیگه ای اومدم همه چیز برام جدیده گاهی یه چیزایی برام جالب که برای بقیه اصلا جذابیتی نداره:|هرچی تو ذهنم بیاد و اینجا مینویسم  و ذهنم و خالی میکنم از این کلماتی که مدام  تکرار میشن برام تا وقتی که تخلیه  بشن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف جعفری تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1403 ساعت: 13:31

تو فرض کن یه روزی که از خواب بیدار شدی چشمات بخوره به یه آسمون آبی و پر از ابراز پنبه ای و زیبایکم که بیدار تر که میشی صدلی جیک جیک پرندها رو میشنوی حسابی کش میای تا کوفتگی خواب از تنت بیاد بیرونمیشینی و دور و ورت و نگاه میندازی میگیعه وای خدایاشکرت همش خواب بوووووووووووووووودیه نفس عمیق میکشی و یه لبخند گشاد میوفته رو لبات و یه روز فوق العاده رو شروع میکنی روزی که همه اتفاقای بدی که تو خواب برات رخ داده بود قرار نیس توش رقم بخوره و تو آسوده ای که چخوب شد که خواب و بود و بالاخره بیدار شدیکاشکی واقعا خواب باشه همه اضطراب ها و نشدن های زندگی مونکاش بیدار بشیم و ببینیم رسیدیم به اون چیزی که میخواستیم به اون کسی که میخواستیم و هنوز هستن ادم ها و اتفاقای خوبی که قراره به زودی برامون رخ بدن همین:) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف جعفری تاريخ: پنجشنبه 20 ارديبهشت 1403 ساعت: 16:51

یه چیزی نصف شبی فهمیدم اونم اینه اینستا برای من شده اون مواد مخدره که وقتی حالم بده دوس دارم بکشم و هی غرق بشم توش نیام بیروننکه حالم بد باشه الانا ، نه ولی حس کردم شاید برای شما هم همین باشه خدایی نکرده .یهو میبینی این همه پست شده مرحم دردایی که داری ، ولی مرحم نیس بیشتر نمک به زخمه.بعد که حالتم خوب باشه بری برای کسب اون حسه که وقتی اسکرول میکردی و میدیدی و حس میکردی عههه چقدر منعههه چقدر درست میگهعهههه چه باحال کسب کنی باز میری سراغ مصرف اینستا دوستام میدونن من اینستا رو چندین بار پاک کردماما وقتایی که حس کردم کلافم نصب کردمو امشب دلیل شو فهمیدم و این بدهاین بده که بجای حلش پناه ببری به چیزی که دردی دوا نمیکنهالبته ممکنه بگی خب محتوا شاد داره آموزشی دارهآره حق با توعه اما چرا شادی و واقعی حس نکنیم محتوا خز و خیل ببینیم خلاصه که اینستا جای عجیبیهمخصوصا وقتایی که فازت ،فاز عادی ای نیست.برای من این بود لااقلهمین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف جعفری تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1403 ساعت: 1:13

زندگی فرصت با هم زیستن استپس چرا این فرصت زیبا را از همدریغ می کنیمکمی بیاد هم باشیم.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیه دختریم که ذهنم هزار جا میره و اخرشم به هیج جا نمیرسه و گاهی از فکر زیاد یهو خوابم میگیرهدنیا کلا برام عجیبه ،خاصه ،گاهی که نه، اکثر اوقات غیر قابل فهمه.و ادمای این دنیا از همه چیز عجیب ترن.انگار از یه سیاره دیگه ای اومدم همه چیز برام جدیده گاهی یه چیزایی برام جالب که برای بقیه اصلا جذابیتی نداره:|هرچی تو ذهنم بیاد و اینجا مینویسم  و ذهنم و خالی میکنم از این کلماتی که مدام  تکرار میشن برام تا وقتی که تخلیه  بشن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف جعفری تاريخ: جمعه 17 فروردين 1403 ساعت: 8:48

واقعا خسته شدم از اینکه این همه خوب نیستممگه میشه به ادم انقدر خوب نباشه انقدر همش دلش گرفته باشهخسته باشهحوصله نداشته باشه ولی بخدا من یادمه یه روزایی خیلی شاد بودم اصلا دیگه نمیفهمم چرا اینطوریمپول تراپیست هم ندارمدنیا رو فقط تحمل میکنم هعیهمش استرس دارم امسال اگه قبول نشدم چیاگه نشد چیبه درک خب به درررررک کارای یادگیری سئو مونده زبان موندهکتاب های نخونده موندهفقط این پوله که تو حسابم نمونده همهههه جا برف اومد الا سمت خونه من مگه اینجا ادماش سیخ دارن که برف نیومد حرف دارم هنوز برای نوشتن دستام انرژی ادامه دادن ندارههعی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف جعفری تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1402 ساعت: 11:42

زندگی فرصت با هم زیستن استپس چرا این فرصت زیبا را از همدریغ می کنیمکمی بیاد هم باشیم.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیه دختریم که ذهنم هزار جا میره و اخرشم به هیج جا نمیرسه و گاهی از فکر زیاد یهو خوابم میگیرهدنیا کلا برام عجیبه ،خاصه ،گاهی که نه، اکثر اوقات غیر قابل فهمه.و ادمای این دنیا از همه چیز عجیب ترن.انگار از یه سیاره دیگه ای اومدم همه چیز برام جدیده گاهی یه چیزایی برام جالب که برای بقیه اصلا جذابیتی نداره:|هرچی تو ذهنم بیاد و اینجا مینویسم  و ذهنم و خالی میکنم از این کلماتی که مدام  تکرار میشن برام تا وقتی که تخلیه  بشن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف جعفری تاريخ: پنجشنبه 10 اسفند 1402 ساعت: 5:35

زندگی فرصت با هم زیستن استپس چرا این فرصت زیبا را از همدریغ می کنیمکمی بیاد هم باشیم.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیه دختریم که ذهنم هزار جا میره و اخرشم به هیج جا نمیرسه و گاهی از فکر زیاد یهو خوابم میگیرهدنیا کلا برام عجیبه ،خاصه ،گاهی که نه، اکثر اوقات غیر قابل فهمه.و ادمای این دنیا از همه چیز عجیب ترن.انگار از یه سیاره دیگه ای اومدم همه چیز برام جدیده گاهی یه چیزایی برام جالب که برای بقیه اصلا جذابیتی نداره:|هرچی تو ذهنم بیاد و اینجا مینویسم  و ذهنم و خالی میکنم از این کلماتی که مدام  تکرار میشن برام تا وقتی که تخلیه  بشن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف جعفری تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1402 ساعت: 22:58

شاید به ظاهر این، یه صفحه سفید باشهاما همین صفحه سفید کلی حرف تو دلش دارهفقط باید دقت کنی تا بفهمیمن خستم از تلاش کردن واقعا دارم میگم دلم میخواد دست بردارم از همه چی فقط بگیرم بخوابم و بگم گور بابای همه چی اما از طرفی من نیاز دارم به پیشرفت رسیدن به موفقیت چرا من اصلا شانس ندارم چرا همه چی انقدر برام سختهشکست تو هر موضوعی رواله واقعا؟ تو رابطه عاطفی تو درس تو کارنمیدونم شاید عامل همه اینا خود من هستم که جا میزنم سریع من برای خیلی از کارام کلی دلیل دارماما دلم نمیخواد دیگه قدم از قدم بردارمدلم میخواد یه گوش ولو کنم خودم و اصلا کارای بد بد بکنمنمیدونم چه مرگمه از ادما نا امید شدم اما از طرفی اگه یه روز با یکی حرف نزنم همش انگار یه چیزی و گم کردمنمیدونم شاید تو ادما دنبال یه چیزی میگردم که بهم بدن اما پیدا نمیکنمتا کی باید بیام اینجا و از نشدن و نرسیدن و خستگی حرف بزنم تا کی باید خودم خودمو باور نداشته باشماز ظهر تاحالا میخوام یه ازمون و تحلیل کنم هنوز که هنوزه درست ننشستم پاش اخه ادم انقدر گشاد انقدر تنبل اه چی بگم اخه همین....در آخر اینکه ما ادما عین همین صفحه سفیدیم اونی که بخواد مارو بفهمه میفهمه اونی که نخواد اصلا تلاش نمیکنه که بفهمه چی تو صفحه سفید ذهنمون داره میگذره.....ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف جعفری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 4:44

امروز اومدم برای اولین بار تنهایی برم کافی شاپادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف جعفری تاريخ: سه شنبه 19 دی 1402 ساعت: 3:34

صفحه بندی