هر دوره ای یه چیزی برات جذابه
بع دوره موسیقی
یه دوره فیلم
یه دوره سریال
یه دوره کتاب
یع دوره یه کار هنری
یه دوره دوست داری برنامه نویس بشی
یه دوره دوست داری روانشناس بشی
منجم ، معلم ، کارآفرین،....
یه دوره ای هم هست هیچی جالب نیست
وقت میگذرونی فقط
شب میخوابی صبح پا میشی
گاهی فکر میکنی اگه با فلانی میبودی شاد تر بودی
یا فکر میکنی اگه فلان کار و میکردی بهتر بود
یه دوره دوست داری همش بخوابی
یه دوره از خواب بیزاری و دنبال بیداری هستی
جایی میرسی که دیگه با حرف آدما خر نمیشی
حوصله لوس بازی بقیه هم نداری
یادت میره زندگی کنی
همین الان من یهو همین الان این حس و دارم که این چند وقت چجوری گذشت و میگم وه مزخرف گذشت
و حس میکنم این مزخرفی از درون من میاد
و چی از درون من کم شده که این حس و میسازه نمیدونم
باید زندگی کنیم اما من بلد نیستم
یعنی اگه بمیرم خدا بگه خب این همه سال چکردی با زندگیت میخوام چی بگم؟؟ نمیدونم
بِر وبِر نگاش میکنم و میگم نمیدونم
عین همیشه که میگم نمیدونم
باید فکری کنم شاید هنوز چیزی هست که باید برم دنبالش تا از این حال بیام بیرون
باید برم
همین
برچسب:
نویسنده: یوسف جعفری