روز عکاس
-
تاریخ: 1399/7/3 ساعت: 0:06
یه همکلاسی جان داشتمعکاس بودیعنی مشخص بود عاشق عکاسیهواقعا نمیدونم چرا اومده بود روانشناسیشاید اگه نمی اومد هیچ وقت نمیتونستم باهاش آشنا شمباهاش در ارتباط نیستم دیگه قدیما سر میزد بهم شاید الان هم سر بزنهروزت مبارک همکلاسی جانLet's block ads! (Why?)
دلم یه تفریح میخواد
-
تاریخ: 1399/7/3 ساعت: 0:06
خب اینم از اینتموم شد کارشناسیرشته روانشناسیالبته تموم تموم که نهباید استاد پایان نامه رو تایید کنه بعدم برم تسویهولی خب پایان نامه امروز تموم شدبالاخره تموم شدچقدر خوشحالم که دیگه قرار نیس تو ای
سقوط
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 12:59
گاهی باید باور کنی که جایی برای رویا های تو تو این دنیا وجود نداره تو محکوم شده به تکرار به روال زندگی که هیچ وقت دلت نمیخواسته بهش برسیو به یقین میرسی اون چیزایی که تو برای خودت میخوای خدا برای کسای
سال جدید
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 12:59
سال نواتفاقای نو یعنی ممکنه حال خوبم توش باشه؟یا جریان های جذابدیگه ناله دیگه ناراحتی بسهدلم شادی از عمق وجود میخواد دلم سالی خوب میخواد سالی نباشه که به سالی که گذشت بگم بهتر از امسال بودخدا کنه یالی باشه که تموم کنه این خشک سالی از جنس غمو سال جدید بیا خوش بیا خوش بمون تا آخر
تلخ
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 12:59
اینکع ندونی کجای زندگیت آدم مفیدی و خیلی بده فکر کردی آخرین باری که به خودت افتخار کردی کی بود؟به نظرم خیلی هم دور نبود ولی خب اون افتخاری که باید نبود خوشحال شدم و به خودم افتخار کردم که تونستم سر مو
در میان ستارگان
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 12:59
فیلم خوب یعنی آثار نولانامروز در میان ستارگان و دیدم واقعاااا عالی بود عالیییییدنیایی رو به تصویر کشید که دیگه هیچ سلاحی کارایی نداشت فقط همه به دنبال راهی بودن برای زندگی کردن نشون داد چقدر عمر سریع
لعنت به بیماری
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 12:59
آرزوی مرگ یعنی پاک کردن صورت مسئلهتا کی باید فرار کرد از زندگی که خواسته و ناخواسته توش گرفتار شدی هیچ کاری نمیشه کرد دو هفته بیخودی بودخیلیییی بیخود دو هفته ای که همش استرس و اضطراب. از دست دادن آدما
شایدم خود درگیری مزمن
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 12:59
چقدر یه ذهن یا اصلا یه قلب یا نه یه احساس میتونه احمق باشهکه باز دلش برای اونی تنگ میشه که نباید تنگ بشه کلا ۹۰درصد عمرم به دلتنگی گذشت یعنی قشنگ روزی نیس که اسم و قیافش تو ذهنم نباشهچی میشه این ضعف
بذار بره
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 12:59
تو برای کی اخه تنگ میشی دل من؟دیگه بس نیس؟والا منکه خسته شدمتوام فراموشی بگیربنداز بیرون اونی که هنوز تو خودت نگهش داشتیدرو روش ببندبذار بره
عشق تصمیم گرفتنی نیس
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 4:10
آدمها هیچوقت تصمیم نمیگیرند کسی رو دوست داشته باشند..هیچوقت دلیلی برای دوست داشتنشان ندارند.. چون دوست داشتن ی حسِ نه منطق..دوست داشتن یک ارتباط قلبی ست قبل از اینکه مغزی باشد..دوست داشتن از نگاه شرو
پرواز در اوج آسمون ها
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 4:10
هیچی ندارم برای گفتن هیچیشعر بخونیمگل پونه های وحشی دشت امیدموقت سحر شد تاریکی شب رفت و فردایی دگر شدمن مانده ام تنهای تنها من ماندم تنها میان سیل غم هاحبیبم سیل غم ها۵۸ روز مونده به کنکور هیچی نخون
تعطیلات ابدی
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 4:10
نمیدانم کدام را راضی کنم "دلی" که میخواهدعاشق باشد...یا "عقلی" که میخواهدعاقل باشد...! من، لای کتاب زندگیمانده ام؛لای فصلی بدخط و تلخبنام "تحمل" ... کاش آدمی میتوانست "دلش" را بهصندوق امانات بسپارد،و با اولین قطاربه تعطیلات برود...!!! حکایت زندگی منه. واقعا دلم تعطیلات میخواد یه تعطیلات ابدی
بسه
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 4:10
خوشبحال شاعرااحساساتشونو خب تخلیه میکننبغض لعنتی چیه. حالمو بد کرده گریه هم نمیشهیعنی هست دختری کع عین من انقدر گریه کردن براش سخت باشهخستم خدایا خستم از خودم خستماز کارام خستماز زندگی کردنم خستماز رفتارام خستماز همه چیزی کع به من ربط پیدا میکه خستمخیلیییی خستمدیگه بسه خواهشاتمومش کن امشبواقعا بسه
بیشعور نباشیم لطفاااااااااااااا
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:07
نمدونم براتون شده یا نه ولی فکر کنم برای من زیاد اتفاق افتادهدیدی بعضی روزا کلی انرژی داری خوبیسرحالی میخندیبعد دقیقا همون روزا یه عده انگار بسیج میشن که گند بزنن به حالت که دوباره بشی همون ادم افسرده ای که بودیبی حال بی حوصله عصبیهی میخوای جوابشونو ندی نمیشههی میخوای تحریک نشی با حرفاشون نمیشهچرا ب...
خسته شدم بخدا
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 23:02
یه چیزی رو دلم سنگینی میکنهکاری به کار کسی نداشتم یه عمررررر یه باااار از روی نمیدونم چی یه چیزایی گفتم که نباید میگفتمو یکی ناراحت شد از اون جهت که یه اخلاق گندی دارم و اونم اینه که تا فرد ناراحت شده
یعنی میشه ؟
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 23:02
شده یه حس رو دلتون سنگینی کنهیه سوال ذهنتونو مدتهاااا مشغول کنهاضطراب لحظه ای داشته باشیدانگار دلت یهو از سنگینه اون حسه میریزهحس میکنم دیگه نمیتونم تحملش کنمباید پیش یه مشاور برماما...اما اما نمیتونم نمیشهباید خودم حلش کنم
باید غریبه بشه
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 23:02
ادم به اجبار که نمیتونه کسی و پیش خودش نگه داره من وظیفه خودم دونستم نا شناس بهش تولدش و تبریک بگم دیگه فکر کنم کافی باشه تلاشم برای اینکه بخوام اونو پش خودم نگهدارم خب نمیخواد دیگه زورکیه مگه منم دلم
دلم میخواد تو خواب زندگی کنم
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 23:02
عارضم کهاین دل درب و داغون منباز گرفتهحس این شعر ودارم که قمیشی میگهاین روزا دنیا واسه من از خونمون کوچیک ترهکاش میتونستم بخونم قد هزارتا پنجره خوندن هم حالمو خوب نمیکنه شاید شده یه عادت که در روز
درس خوندن وظیفه اس؟
-
تاریخ: 1398/8/6 ساعت: 18:31
هرکسی قطعا تو این دنیا یه وظیفه ای دارهیکی غذا درست کن یکی پول در بیاره یکی مراقب باشه یکی نمیدونم یعنی درس خوندن هم جزو وظایفه؟دوسش ندارم دیگه زور داره برام خوندش دیگههیچ هدفی نیست برای ادامه دادنشهولی وظیفه شده برام انگار که بخون چون برام زحمت کشیدن و من تنها با اینکار میتونم قدردانشون باشماما دوس...
ممکنه با یه شهاب سنگ ناگهانی بمیری
-
تاریخ: 1398/8/6 ساعت: 18:31
تو بیا و بگو من فلان چیزو حتما میخوام کل عالم و آدم دست به یکی میکنن که نشه که بد تر بشه که نا ممکن بشهنمیدونم شاید من شدم قطب هم سوی جریان زندگی ازم دوری میگزینه شایدم قضیه چیزی دیگس و من خبر ندارماه